سوره آل عمران - جلسه ۱

از جلسات کیولیست
پرش به ناوبریپرش به جستجو
درس‌گفتارهای  رمضان ۱۴۴۲، جلسه‌ی ۴، دکتر روزبه توسرکانی، جلسه مجازی، ۱۴۰۰/۲/۵

مقدمه

برنامه‌ی شایسته‌ای که کرونا نگذاشت

بگذارید مقدمه‌ای کوتاه بگویم در مورد اینکه برنامه‌ای که می‌خواستم اجرا کنم چه بوده و الان چه شده است. از اینکه بگویم می‌خواهم جلساتی در مورد سورۀ آل‌عمران بگذارم اکراه داشتم و دلیلش این بود که دوست داشتم جلسۀ اول بدون اینکه شما پیش‌زمینه‌ای داشته باشید که قرار است دربارۀ سورۀ آل‌عمران صحبت شود بحث را شروع کنم و متأسفانه حسم این بود که کاری که می‌خواهم بکنم خیلی احتیاج به اینتراکشن دارد، یعنی چیزی بگویم و سؤال و جواب شود، به یک سمتی برویم تا به سورۀ آل‌عمران برسیم. با توجه به آنلاین‌بودن صرفنظر کردم؛ چون شما را نمی‌بینم و خیلی نمی‌شود راحت سؤال و جواب کرد، اختلال ایجاد می‌شود. کاری که می‌خواستم بکنم را خیلی تقریبی و به صورت خلاصه‌شده اول این جلسه می‌خواهم انجام دهم. کاری که می‌خواستم بکنم این بود که برگردم و در جلسه‌ای وارد فضای سورۀ بقره شویم و اینکه چه چیزهایی گفتیم و سورۀ بقره چه می‌گوید و به سمتی برویم که شما قانع شوید که سورۀ بعد از سورۀ بقره باید سورۀ آل‌عمران باشد. یعنی به جای اینکه آل‌عمران را بگویم و در آخر نتیجه بگیریم که جایش بعد از سورۀ بقره جای خوبی است، به نظر من در حدی جای خوبی است که بعد از سورۀ بقره نیاز به چنین سوره‌ای است را می‌شود از دیالوگ با خود شما بیرون کشید. به هر حال یک ایدۀ تلف‌شده است، به دلیل آنلاین‌بودن جلسه. قبل از اینکه چیزهایی در مورد سورۀ بقره یادآوری کنیم که چه چیزهایی گفتیم و محتوای سورۀ بقره چه بود، کمی در مورد سورۀ آل‌عمران صحبت کنم.

پیچیدگی بیشتر ساختار سوره‌ی آل عمران نسبت به سوره بقره

حالا که معلوم است که موضوع جلسات سورۀ آل‌عمران و ارتباط آن با سورۀ بقره است، به عنوان یک بخشی از آن قولی که دادم که چهار سورۀ اول قرآن را که با هم یک رابطۀ تنگاتنگی دارند را کنار همدیگر بررسی کنیم. خود سورۀ آل‌عمران را اگر با سورۀ بقره مقایسه کنید، به نظر من فهمش پیچیده‌تر است. یعنی شما سورۀ بقره را که نگاه می‌کنید، اگر مقدمه را کمی جلسۀ اول کنار بگذاریم، خیلی روشن و خطی داستان بنی‌اسرائیل را می‌گوید، بعد داستان ابراهیم و تغییر قبله و وارد این می‌شود که انگار امت جدیدی تشکیل شده، بخش نسبتاً قابل توجهی از آن احکام است و مؤخره‌ای هم دارد. می‌خواهم بگویم قطعات بزرگ آنجا وجود دارند که شما وقتی از دور به سوره نگاه می‌کنید، خیلی روشن یک قطعۀ داستانی بزرگ می‌بینید، یک قطعه احکام بزرگ می‌بینید، یک قسمت مهم ساخت کعبه و تغییر قبله می‌بینید. این‌ها خیلی کمک می‌کند به اینکه به راحتی بشود با سورۀ بقره ارتباط برقرار کرد.

سورۀ ال‌عمران به این شکل نیست. یعنی قطعات خیلی کوچکی دارد. بخش‌های متعددی دربارۀ احتجاج با اهل‌کتاب دارد. قسمت‌هایی مربوط به جنگ است. جاهایی به مؤمنین خطاب می‌کند. به غیر از داستانی که در آن وسط به اندازۀ حجم دو سه صفحه داستان خانوادۀ عمران گفته می‌شود، بقیه قطعات کوتاهی هستند که خیلی وقت‌ها ممکن است حتی با آیه‌ای قطع شوند که خیلی روشن نیست. می‌خواهم بگویم ساختار ریزتری دارد و کمی قطعه‌ها کوچکتر هستند، حالت پازل است و ریزتر است. بنابراین ممکن است در اولین برخورد خیلی روشن نباشد که دنبال چه چیزی باید در سوره بگردیم و بحث در مورد چه چیزی است. مطمئناً بحث در مورد آل‌عمران نیست. به علت اینکه داستان آل‌عمران یک بخش کوتاهی از سوره را دربرگرفته است. منظورم این است که موضوع سوره داستان آل‌عمران نیست، در این سوره قطعۀ بزرگی است ولی در مجموع حجم زیادی در سوره را اشغال نکرده است؛ شاید حدود ده درصد. این یک نکته که سورۀ آل‌عمران به نظر من پیچیده‌تر از سورۀ بقره است و طبعاً توضیح‌دادن و حرف‌زدن در مورد آن شاید سخت‌تر باشد.

روش مباحثه‌ی متفاوت سوره آل عمران: اگر اسلام آوردید خوش به حالتان، اگر نه هم هیچ

یک نکتۀ دیگری که شاید نظر کسی که اولین بار است که سوره را با دقت می‌خواند را جلب کند این است که قسمت‌های بحث با اهل‌کتاب (اگر روراست باشیم) خیلی به آدم نچسبد مثل اینکه خیلی قانع‌کننده نیست. من به عنوان مثال می‌گوید: اگر آمدند با تو احتجاج کردند و خواستند استدلال کنند، به آن‌ها بگو اگر اسلام آوردید، ما اسلام آوردیم، اگر شما هم اسلام آوردید که خوشبحالتان و اگر نه هم که هیچ. دربارۀ حضرت مسیح می‌گوید: این چیزهایی که من گفتم واقعیت است، اگر نمی‌خواهید بیایید مباهله کنیم و به همدیگر بد و بیراه بگوییم. ببخشید که من خنده‌دار صحبت می‌کنم ولی می‌خواهم بگویم هر جایی که به احتجاج می‌رسد انگار به نحوی جلوی اهل‌کتاب به جای استدلال‌کردن از عبارت‌هایی به این شکل استفاده می‌شود. مثلاً به اهل‌کتاب می‌گوید که چرا شما می‌گویید… ابراهیم که یهودی نبوده، ابراهیم قبل از شما بوده و یهودی یا نصرانی حساب نمی‌شود. من به عنوان یک اهل‌کتاب می‌گویم شما هم که بعد از ما هستید. مطمئناً پس مسلمان حساب نمی‌شود، این چه حرفی است. من سه جای خیلی برجستۀ آن را گفتم. چون به نظر می‌رسد که بخشی از سوره به مباحثه و محاجۀ با اهل‌کتاب اختصاص دارد، به نظر من نکتۀ مهم در سوره این است که این شیوۀ احتجاج‌کردن و این نحوۀ مواجه با اهل‌کتاب را خوب درک کنیم که چه منطقی پشت آن است و ممکن است در اولین نگاه خیلی آدم را جذب نکند.

این دو نکته بود در مورد سوره به نظر من: (۱) ساختار پیچیده از نظر کوچک‌بودن قطعه‌ها و گاهی اوقات تو در تو بودن و (۲) اینکه محاجه‌ای می‌آید و دوباره یک چیز دیگری گفته می‌شود و دوباره یک قسمتی از استدلال‌ها می‌آید و همین‌طور سوره پیش می‌رود. یک قطعۀ نسبتاً بزرگ هم دربارۀ جنگ احد است که در بینابین آن چندین بار قطع می‌شود و چیزهای دیگری گفته می‌شود. به نظرم آمد این دو نکته را بگویم که واقعاً اگر یک نفر سورۀ آل عمران را یک بار بخواند شاید یک دیدگاه کلی‌ای اصلاً نسبت به سوره پیدا نکند. من می‌خواهم همان کاری که گفتم را در حد مقدماتی و بدون اینکه نظر کسی را بخواهم انجام بدهم و یک ارتباطی بین سورۀ بقره و آل‌عمران برقرار کنم و بعد سراغ خود سورۀ آل‌عمران برویم.

محض یادآوری، سورۀ بقره خیلی محتوای روشنی دارد و من خیلی روی این تأکید کردم که فقط این نیست که اولین سوره‌ بودن در قرآن برایش جای مناسبی است، واقعاً آدم احساس می‌کند که سورۀ اول است و جای دیگری نمی‌توانید آن را بگذارید. قرآن باید با این کلمات و این آیه‌ها شروع شود. و باز هم تأکید می‌کنم که سورۀ حمد (فاتحة الکتاب) مانند دعای شروع قرائت قرآن است یعنی اگر سورۀ آل‌عمران را هم بخوانید، خوب است که قبل از آن یک حمد بخوانید. خدا را ستایش می‌کنیم، از او هدایت می‌خواهیم و بعد شروع به قرآن‌خواندن می‌کنیم.

خلاصه سوره‌ی بقره

من قبلاً هم این گفتم که سورۀ اول (سورۀ حمد) را سورۀ اول کتاب حساب نمی‌کنم و فکر می‌کنم منظورم روشن است. یعنی قرآن با این عبارت «ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فیه» شروع می‌شود خیلی خوب است. مقدمه‌اش جالب است. اینکه داستانی مانند تورات با داستان آفرینش شروع می‌شود و بعد مانند تورات با داستان بنی‌اسرائیل پیش می‌رود. ساختار کلی سورۀ بقره این است که بعد از اینکه داستان آفرینش را می‌گوید و کار را به اینجا می‌رساند که ما هبوط کردیم وخداوند وعده داده که رسولانی را برای هدایت ما بفرستد که اگر از آن‌ها تبعیت کنیم دوباره به بهشت برگردیم. داستان آفرینش توجیه می‌کند که این ماجرای رسالت و ارسال انبیاء چیست و ما چه کسی هستیم و کجا هستیم. این برای شروع کار خیلی خوب است. بعد داستان بنی‌اسرائیل می‌آید که خداوند عهدی با آن‌ها می‌بندد و چندین صفحه طول می‌کشد، قطعات مختلفی از داستان بنی‌اسرائیل نقل می‌شود که هدف این است که نشان دهد که بله، این ادعاهایی که یهودیان می‌کند درست است، این اتفاقات تاریخی افتاده است، عهدی در بین بوده و امتی تشکیل شده است. همان‌طوری که خودشان قبول دارند تخلف پشت تخلف کردند تا کار به جایی رسیده که مانند حالت استدلال، قرآن به جایی می‌رساند که قبول می‌کنیم که با آن‌ها نمی‌شود ادامه داد. آن‌ها به جایی رسیدند که دیگر نمی‌شود برایشان رسولی فرستاد؛ با جبرئیل دشمن شدند، اگر شیطان چیزی را بفرستد می‌پذیرند. دشمن جبرئیل هستند. پیچیدگی‌هایی به وجود آمده، سنت‌های دینی‌ای ایجاد کردند که مانع از این است [که بتوان راه حقیقت را با آنها ادامه داد]. نهایتاً یک شخصیت بی‌نظیری مانند حضرت مسیح پایان کار این شاخۀ بنی‌اسرائیل بود که آمد و آن‌ها تلاش کردند که او را از بین ببرند و این مانند نقطۀ اتمام حجت در ارسال انبیاء برای آن‌ها بوده است. و بعد فطرتی بوجود می‌آید.

سورۀ بقره به صورت کاملاً حالت استدلالی پیش می‌رود؛ شما چه کسانی هستید و چرا انبیاء برای شما می‌آیند. انبیائی که آمدند و آن شریعتی که از حضرت موسی آمد، داستانش چه بود و چرا ارسال انبیاء قطع شد و برمی‌گردد به اینکه اصل ماجرا ابراهیم بوده و دوباره آن دعوت ابراهیم در آنجا تجدید می‌شود با محوریت اینکه قبله تغییر می‌کند. تغییر قبله به معنای اینکه این رسول جدید و این پیروان جدید دیگر عضو آن امت سابق نیستند؛ از یک لحظه‌ای رسماً اعلام می‌شود که این‌ها امت جدید هستند و شریعت جدید هم دارند. دیگر خطاب‌ها به بنی‌اسرائیل قطع می‌شود و خطاب به «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» شروع می‌شود، احکام می‌آید و اینکه یک امت جدیدی تشکیل شده و دین جدیدی در طول یهودیت و مسیحیتی که موجود هستند آمده است. من در آن جلساتی که مربوط به سورۀ بقره بود خیلی با تفصیل در مورد قسمت‌های از این سوره صحبت کردم. اینکه اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، اساس دعوت اسلام را می‌فهمیم، این‌ها را مفصل گفتم. تأکید داشتم و فکر می‌کنم این سوره تأکید دارد که دین اسلام انگار در طول ادیان دیگر است.

[۱۵:۰۰]

آن‌قدر توحید و دعوت به توحید اینجا قوی است که همه چیز در سایۀ توحید و موحدبودن و زندگی موحدانه داشتن کمرنگ می‌شود، به طوری که اینکه از چه شریعتی تبعیت می‌کنید و از چه راهی به اینجا رسیدید اهمیت خودش را کم کم از دست می‌دهد.

اشارات و تذکراتی در باب مصائب امت جدید در بقره

این آن دعوت اصلی است که در سورۀ بقره وجود دارد، کم و بیش روی آن تأکید است ولی اگر یادتان باشد من در بحث‌هایی که می‌کردم مانند یک لایۀ دوم در سوره است. یعنی آن چیزی که در سوره ظاهر است این است که یک دین جدیدی دارد شروع می‌شود ولی بحث‌های محتوایی هم هست. اگر یادتان باشد، نکته‌ای که من در آن سوره گفتم این بود که از اول که اعلام می‌شود که تغییر قبله است و انگار امت جدید شروع می‌شود به طور مداوم رفت و برگشت‌هایی وجود دارد و حرف از این زده می‌شود که آماده باشید که سختی‌ها در پیش است. آماده باشید که جنگ در پیش است که نقص اموال و انفس برای شما پیش می‌آید. باید از الان آماده باشید و بگویید «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». در آن سوره یکی دو بار با شدت و قاطعیت گفته می‌شود که انتظار نداشته باشید که یهودی‌ها و مسیحی‌ها به شما ایمان بیاورند، آن‌ها همین‌طور می‌مانند. بنابراین آن‌ها هم به نوعی با شما دشمنی خواهند کرد. صحنه‌هایی هم در سورۀ بقره است که زمینۀ اینکه این امت جدید با گرفتاری و با جنگ و درگیری با ادیان دیگر مواجه خواهد شد و به اضافۀ اینکه در آن لایۀ دومی که من تأکید کردم قبل از اینکه داستان بنی‌اسرائیل را بگوید مانند یک توجیه روانشناختی که چرا بنی‌اسرائیل این‌طور شدند و این‌طور بودند و کارشان به اینجا رسید از ابتدای سوره شروع می‌شود. سوره با یک قطعۀ نسبتاً طولانی در وصف افرادی که «الذین فی قلوبهم مرض» هستند شروع می‌شود. «الذین فی قلوبهم مرض» کسانی هستند که در جامعۀ دینی هستند ولی مؤمن به معنای واقعی کلمه نیستند. مشکلات شناختی و عملی دارند، بنابراین در درون خود بنی‌اسرائیل این‌ها باعث انحرافات شدند، این‌ها باعث شدند که رسالت قطع شود و از اول سنگ بنای این گذاشته می‌شود که… شاید به صراحت گفته نشود ولی کاملاً‌ از فهوای کلام برمی‌آید که تهدید دیگری که امت جدید را تهدید می‌کند، همان بلاهایی که سر بنی‌اسرائیل آمد و از درون آمد و از درون پاشیدند و نه از بیرون سر این‌ها بیاید. یعنی مسلمانان هم باید منتظر این باشند که در درونشان «الذین فی قلوبهم مرض» پیدا می‌شود و آن‌ها ممکن است انحرافاتی بوجود بیاورند و مشکلاتی برایشان پیش بیاید. اساس سورۀ بقره این است که توجیه کند که رسالت انبیاء چیست و چرا امت‌ها تشکیل شدند و چرا آن امت کارش تمام شد و چرا این امت جدید تشکیل می‌شود و بخش قابل ملاحظه‌ای از مقرراتی که وضع می‌شود که مثلاً روزه بگیرید و حج بروید و نماز بخوانید، وضع خانواده چطور باشد، دعوت مداوم و پررنگ به انفاق‌کردن، مانند دستورالعمل‌هایی است که همراه با این امت نازل شده است و در آن سوره گفته می‌شود.

در کنار این قسمت اصلی مداوم این تذکراتی هم مانند اعلام خطرهایی دربارۀ آینده است. ما آنجا نمی‌بینیم که مؤمنین درگیر جنگ باشند ولی اعلام خطر برای جنگ هست. ما نمی‌بینیم که مؤمنین خیلی درگیر با اهل‌کتاب شده باشند ولی اعلام خطر که آن‌ها ایمان نخواهند آورد، آن‌ها مقابل شما می‌ایستند وجود دارد. همین‌طور به هیچ‌وجه پررنگ نیست و ظاهر نیست آنجا که این «الذین فی قلوبهم مرض» هم در جمع این امت جدید خواهند بود و اختلالاتی ایجاد می‌کنند. حالا آن کاری که من می‌خواستم انجام بدهم ولی الان نمی‌دهم این است که اگر یک جلسۀ مستقل داشتیم و رو در رو نشسته بودیم مفصل و با نظم و ترتیب و کمی با جزئیات بیشتر سورۀ بقره را می‌گفتم و سعی می‌کردم شما را به این احساس برسانم که ادامۀ فصل دوم انتظار دارید که چه چیزی باشد. یکی از انتظارات به حق ما در مورد فصل دوم میتواند این باشد که پیدایش امت جدید را دیدیم، دلایلش را دیدیم و تذکراتی در مورد آینده که وقتی امت تشکیل شد چه می‌شود را دیدیم، و حالا در فصل دوم این کتاب دقیقاً همین را قرار است ببینیم و قرار است در سورۀ آل‌عمران این امت جدید را در این تلاطم درگیری با درون و بیرون خودش مشاهده کنید.

در سورۀ آل‌عمران امت تشکیل شده، شکل گرفته، زمانی گذشته است و حالا درگیری‌ها شروع شده است. درگیری‌هایی که شروع شده از یک طرف با اهل‌کتابی هستند که نمی‌پذیرند که دین جدیدی بیاید، همۀ ادیان خودشان را به معنایی خاتم می‌دانند و اگر خاتم نمی‌دانند هم بالاخره شرایط مربوط به آمدن پیامبر بعدی را طوری تغییری می‌دهند که اگر بیاید هم نشناسند. یک اینرسی‌ای در هر دینی بوجود می‌آید که دین بعدی را نپذیرد. یهودی‌ها مسیح را نشناختند، مسیحی‌ها پیامبر ما را نشناختند، یهودی‌ها هم پیامبر ما را نشناختند. ما هم پیامبر بعدی خودمان را نشناختیم (به شوخی). ما خاتم هستیم. نکته این است که وقتی سورۀ آل‌عمران شروع می‌شود مانند همان چیزی است که اگر زمان را خطی بخواهیم به جلو ببریم انتظار می‌رود که ببینیم. امت تشکیل شد، خیلی خبر خوبی است و الحمدلله، یک پیغمبر جدیدی آمده و آن‌ها آدم‌هایی بدی بودند، این‌ها انشاءالله آدم‌های خوبی هستند. چه دین خوبی، چه احکام جالبی. لابه‌لای این خبر خوش که یک دین جدید آمده و بعد از یک دوران فطرت، دوباره زمین و آسمان بهم وصل شدند و جبرئیل به زمین آمد و چیزهای زیبا و جالب می‌گوید، لابه‌لای این آیات می‌گوید که «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، ولی این‌ها [اهل کتاب] بر علیه شما توطئه خواهند کرد و اهل‌کتاب نمی‌پذیرند. امیدی به این‌ها نداشته باشید. خودتان مواظب خودتان باشید. مرتب می‌گوید انفاق کنید، ربا نخورید. چیزهایی حالت اینکه این امت جدید از نظر مالی کمی مشکل دارد، یا به دلیل فقر است یا طبیعتشان این‌طور است که به آن‌ها دربارۀ انفاق مرتب توصیه می‌شود. البته در سورۀ آل‌عمران اینکه چرا توصیه به انفاق این‌قدر پررنگ است که به نظر من تاحدودی روشن می‌شود که چه منطقی در آن هست.

رشد امت: از تذکر مصائب در بقره تا به ظهور رسیدن در آل‌عمران

در سورۀ آل‌عمران دیگر آن شادی تشکیل امت که در سورۀ بقره بود، نیست. ناراحتی‌ها آنجا برای بنی‌اسرائیل بود که چرا عهد را شکستید و درست رفتار نکردید. امت جدید در نوزادی‌اش بود، مانند هر نوزادی بی‌گناه بود و همه چیز خوب و خوش بود. اما به این نوزاد نوپا مرتب تذکر داده می‌شد که بالاخره بزرگ می‌شوی و باید سختی‌هایی بکشی. سورۀ آل‌عمران آن سختی‌هاست. سوره شروع می‌شود و شما از هر طرف می‌بینید که اهل‌کتاب ایستادند و آن‌ها سابقۀ بیشتر دینی دارند، علمایی دارند که اهل احتجاج و بحث‌کردن هستند. در داستان تاریخی است که بعضی از مسیحی‌ها از نجران آمدند که مباحثه کنند. نکته این است که شما از یک طرف می‌بینید که این دین به عنوان دین با هم‌رده‌ها و هم‌عقیده‌های خودش، آن‌هایی که به آن نزدیک هستند بسیار مشکل دارد. انواع و اقسام روابط منفی را بین اهل‌کتاب و مسلمانان در این سورۀ آل‌عمران می‌بینید. از آن‌طرف می‌بینید که با مشرکین که نیروی خارج از دایرۀ دین هستند جنگ شروع شده و صحنه‌ای هم که در این سوره انعکاس پیدا کرده، صحنۀ پیروزی نیست، بلکه صحنۀ شکست است. در ابتدای سوره یک اشاره‌ای به پیروزی می‌شود ولی به آن چیزی که سوره مفصل اشاره می‌کند لحظۀ شکست مسلمانان، آن لحظۀ نقص اموال و انفس و لحظۀ «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» است. آن جایی است که مشرکین پیروز شدند. از این‌طرف اهل‌کتاب دارند فشار می‌آورند و از آن‌طرف مشرکین دارند فشار می‌آورند و بیشتر از همۀ این‌ها می‌بینید که در داخل متأسفانه اوضاع خوب نیست. یعنی هم فضای غلبۀ «الذین فی قلوبهم مرض» که باعث شکست در جنگ می‌شوند. خطر ارتدادشان وجود دارد؛ یعنی ممکن است تحت‌تأثیر تبلیغات اهل‌کئاب از دینشان برگردند یا دوباره بروند مشرک شوند. تلاطم‌هایی وجود دارد. از اول که به این سوره نگاه می‌کنید، همۀ آن چیزهایی که آنجا یک تک آیه، یک قطعۀ کوتاه گفته بود که در آینده منتظر چنین چیزهایی باشید، همۀ این‌ها پیش آمده است. و می‌شود گفت که بخشی از سوره به مقابلۀ امت جدید با اهل‌کتاب و اهل‌کتاب با آن‌ها، احتجاج‌های بینشان و حرف‌هایی که آن‌ها می‌زنند و حرف‌هایی که این‌ها جواب می‌دهند و خطراتی که اهل‌کتاب برای امت جدید دارد، چطور سعی می‌کنند آن‌ها را گمراه کنند و به سمت خودشان بکشند یا حتی ترجیح می‌دهند که آن‌ها مشرک شوند ولی این امت جدید را به نحوی از هم بپاشانند. یک بخشی از سوره این است. بخشی از سوره مسئلۀ جنگ است و بیشتر از اینکه ارتباط به این داشته باشد که مشرکین چکار می‌کنند و چه توطئه‌ای می‌کنند این است که ببینید در داخل چه می‌گذرد. لحظۀ شکست را می‌بینید برای اینکه در لحظۀ شکست است که اختلاف‌های داخلی [بالا میگیرد]. در این سوره چندین بار تأکید می‌شود که اتفاقاتی به این شکل افتاده و می‌افتد برای اینکه صادق و کاذب از هم جدا شوند، مسلم و غیرمسلم از هم جدا شوند. و آن لحظۀ جدایی، آن لحظه‌ای که عدۀ کمی موفق از این آزمایش بیرون آمدند و عدۀ‌ زیادی در این آزمایش مربوط به جنگ احد شکست خوردند، این‌ها تصاویر بسیار نگران‌کننده‌تر از تصاویر اولیۀ مواجۀ مؤمنین و امت جدید با اهل‌کتاب است و در این صحنه‌ها می‌بینید که چطور آن حرص به دنیا و علاقۀ به دنیا، علاقۀ به مال باعث می‌شود که در مقابل مشرکینی که قرار است پیروز شوند شکست بخورند. بنابراین همۀ خطراتی که در محیط امت جدید است (داخلی و خارجی) به دنبال یکدیگر چیده شده و نمایش داده می‌شود. بیش از اینکه بخواهیم بگوییم که دربارۀ آن صحبت می‌شود و حالت استدلالی دارد، حالت نمایشی دارد که جنگ را ببینید، آن‌ها چکار می‌کنند و این‌ها چه می‌گویند، دیالوگ‌هایی وجود دارد و در مجموع این فضای کلی سوره است. از این نظر می‌خواهم بگویم که خیلی متناسب با این است که به عنوان سورۀ دوم در امتداد سورۀ بقره قرار گرفته است.

[۳۰:۰۰]

امت سوره آ‌ل‌عمران: امت برحق به واسطه رهبری و حضور شخص پیامبر

در سورۀ آل‌عمران امت جدید شکل‌گرفته است و به روابطش با بیرون و روابط درونی‌اش مفصلاً می‌پردازد. به جای اینکه از سورۀ آل‌عمران شروع کنم و بگویم می‌خواهیم در مورد سورۀ آل‌عمران صحبت کنیم و شما بروید سورۀ آل‌عمران را بخوانید تا ذهنتان آماده شود، شاید بروید آن فایل قبلی را هم گوش دهید که کلیاتی که چند سال قبل گفتم چه بوده است، و این کار با آن کاری که می‌خواستم بکنم تناقض داشت. من دلم می‌خواست خالی‌الذهن بیایید و به اینجا که برسیم اولاً سعی کنم از خودتان این را بیرون بیاورم که بعد از داستان سورۀ بقره که تشکیل امت جدید است، منطقاً و به طور خطی انتظار داریم چه ببینیم؟ ادامۀ داستان. امت شکل گرفته، حالا می‌خواهیم ببینیم این امت چکار می‌کند، چگونه با اطراف خودش و درون خودش تعامل دارد. با هرکسی چه رابطه‌ای برقرار شده و چکار باید کرد را ببینیم. و دوست داشتم این را از خودتان بشنوم. با اینکه سورۀ آل‌عمران خواندید و ذهنتان الان بایاس شده ولی اگر یک نفر از شما سؤال کند که رابطۀ امت جدید با اهل‌کتاب چه باید باشد وبه اهل‌کتاب چه چیزی باید بگوییم. الان زمان پیامبر است. این امت رهبری الهی دارد، بنابراین امت هدایت‌شده‌ای است و امت گمراهی نیست. من در یک پرانتز بسیار پررنگ با فونت بولد و خیلی درشت اینجا اضافه کنم که داریم امت را بعد از تشکیل می‌بینیم در زمان «و انت فیهم»؛ هنوز پیامبر هست. امتی که پیامبر بالای سرش است فرق می‌کند، بنابراین به نحوی از خطا مصون می‌شود، پیامبر می‌تواند تذکر بدهد. در جنگ اگر خطا کنند قطعاً تقصیر از خودشان است. درحالی که بعد از آن مسائل خیلی پیچیده می‌شود؛ یعنی رهبری خود امت ممکن است دچار خطا شود.

امت اسلامی در زمان عبدالملک مروان را در نظر بگیرید که بگوییم به اهل‌کتاب چه چیزی باید بگویند خیلی با زمان پیامبر فرق می‌کند. در زمان عبدالملک مروان اول باید از اهل‌کتاب عذرخواهی کنند و بعد حرف بزنند. در زمان پیامبر فعلاً لازم نیست کسی از کسی عذرخواهی کند، کار بدی نکردند. مسلمانان خیلی خوب هستند، آن هستۀ اولیه‌ای هستند که اطراف انبیاء تشکیل می‌شدند. مؤمن‌های خوبی بینشان هستند. بالاخره در مدینه که آمدند، «الذین فی قلوبهم مرض» و منافق و غیره هم قاطی شدند ولی بالاخره یک هستۀ مرکزی خیلی خوب دارند که در مرکزش خود حضرت رسول است، بنابراین ما در سورۀ آ‌ل‌عمران به عنوان ادامۀ ‌بقره، امت در زمان حضور پیامبر است که حالا با آن مخالفت می‌شود. می‌خواهم بگویم که برحق بودن این امت فعلاً فرض است. در حالی که بعد از آن، در زمان جناب عبدالملک مروان یا معاویه فرضی بر برحق بودن نیست. این امتی است که یک موقعی حق بوده است. الان دیگر رهبری‌اش باطل شده، کارهای باطل می‌کند، حرف‌های باطل می‌زنند، شاید بهتر باشد که حرف اهل‌کتاب را گوش دهند تا اینکه حرف خودشان را به اهل‌کتاب بزنند. بنابراین خیلی روشن است که ما در سورۀ آل‌عمران در زمانی هستیم که برحق بودن مسجل است و هیچ مشکلی نداریم با این امت پاک که درست عمل می‌کند. قطعاً آدم‌هایی بد عمل می‌کنند، ممکن است بعضی از فرمان‌ها را درست اجرا نکنند یا اصلاً اجرا نکنند مانند ماجرای احد ولی در مجموع امتی هستند که راه درست را دارند می‌روند.

انحراف اهل کتاب: عملی و نظری

من دوست داشتم که شما بدون اینکه سورۀ آل‌عمران در ذهنتان باشد به عنوان جواب که بایاستان کند، همین الان هم اگر عادت داشته باشید سعی کنید آن بایاس را کنار بگذارید و به این فکر کنید که حالا چه چیزی باید به اهل‌کتاب گفت. اهل‌کتاب آدم‌هایی هستند که همان‌طوری که در سورۀ بقره دیدیم خیلی منحرف شدند، خیلی از آن چیزی که اصل ماجرا بوده دور شدند. مسلمانان هنوز از اسلام به معنای واقعی کلمه دور نشدند، یعنی مشغلۀ ذهنی و عملی مؤمنین در اطراف حضرت رسول بنا به دعوت پیامبر و قرآن توحید است. این‌ها موحد هستند، خدا را می‌پرستند، هنوز آن دستگاه‌ها و نهادهای دینی پیچیدۀ گمراه‌کننده و تحریف‌کننده و مسائل مالی پیچیدۀ داخل دین که هم در مسیحیت و هم در یهودیت هستند اینجا شکل نگرفته است. این‌ها آدم‌های پاکبازی هستند که اطراف یک پیغمبر با ایمان خالص جمع شدند و دعوتشان دعوت به توحید است. و مدام این تکرار می‌شود که ما دعوت به توحید می‌کنیم. آن‌ها اوضاعشان چطور است؟ آن‌ها خیلی پیچیده شدند.

مسیحیان اعتقاداتی پیدا کردند که مسیح خدا بوده، خدا مسیح بوده، روح‌القدس، پدر و پسر و اعتقاد به اینکه اگر این چیزها را قبول نکنید به جهنم می‌روید. چنین حرف‌هایی می‌زنند و به نظر می‌رسد به شدت از اساس دور شدند و از اینکه چه چیزی به عنوان دین عرضه شده بود و مسیح و موسی برای چه چیزی آمد. این‌ها همه برای توحید آمدند، این‌ها برای دعوت به خدا آمدند، به خودشان دعوت نمی‌کردند، خودشان فلش بودند. قرار بود این‌ها [پیامبران] را نگاه کنیم و به یک چیزی برسیم. حال خود حضرت مسیح موجودی شده که مورد عبادت است. از آن‌طرف یهودیان نهادهای پیچیده‌ای پیدا کردند، خودشان را ابناء خدا می‌دانند. برای خودشان به عنوان امت و تنها امت یک شأنی قائل هستند. یک اوضاعی است که پیچیده شدند، خیلی دور هستند، آن سادگی خودشان را از دست دادند.

چکار می‌شود کرد با چنین انحرافاتی؟ کاش می‌شد آن برنامه را اجرا کنم. لااقل در کلاس یک دیالوگی برگزار می‌شد و شما خودتان می‌گفتید که این امت چه واکنشی در مقابل این آدم‌ها می‌تواند داشته باشد. چطور می‌تواند دعوتشان کند.

بازگشت به ابراهیم، بازگشت به اصل توحید

یکی از مهم‌ترین چیزها این است که به آن‌ها یادآوری بشود که شما فلش‌پرست شدید و مرتب دارید به آن پیامبران و ائمۀ اطهار و این‌ها دارید فکر می‌کنید. اصلش چه بود؟ اصلش توحید بود. ائمۀ اطهار شما چه می‌گفتند؟ پیامبران بنی‌اسرائیل چه می‌گفتند و شریعت برای چیست؟ شریعت را برای خودشان به شما دادند یا اینکه دادند شما با استفاده از شریعت خدا را عبادت کنید؟ دین چیست به غیر از اینکه کسانی را فرستاد تا ما را با خودش آشنا کند و ما خداوند را عبادت کنیم. یکی از مهم‌ترین کارهایی که این دعوت جدید که خودشان را مسلم می‌دانند، خودشان را بازگشتۀ به ابراهیم می‌دانند. ابراهیمی که این پیچیدگی‌ها در او نبود و توحید خالص در او بود. هیچ‌وقت نهاد روحانی بعد از ابراهیم تشکیل نشد، هیچ‌وقت دینی همراه با این پیچیدگی‌ها تشکیل نشد، چون امت درست نشد. امت به معنای امتی مانند امت حضرت موسی. منظورم این است که یک شهری باشد و یک کشوری باشد و یک حکومتی باشد و مسائل اجتماعی. امت اطراف حضرت ابراهیم مانند امت مهاجری است که اطراف پیامبر خودشان دارند زندگی می‌کنند، آن فضای جایگزیده‌شدن، ستل‌شدن در جایی و بعد ساختار سیاسی اجتماعی پیداکردن در زمان حضرت ابراهیم نبود. بنابراین مسائل اقتصادی ومالی و این چیزها هم پیش نیامد، کسی از مردم پول ناحق نگرفت که خودش به جای خدا بخورد. فقط مسئله چیست؟

اینجا خوب است که این امت الگو باشد و خودش را به عنوان نمونه یادآوری کند که شما چه می‌گویید، درست و غلط این حرف‌ها را بگذارید کنار، اصل ماجرا چیست؟ اصل ماجرا توحید است. بنابراین مهم‌ترین چیز این است که این امت باید آن امت‌های قبلی را متوجه این کند که راه اشتباه رفتند؛ به علت اینکه نه شریعت مهم است،‌ نه حکومت مهم است و نه خود پیامبران مهم هستند به عنوان افرادی که بخواهیم مرتب با آن‌ها در ارتباط باشیم، با روحشان در ارتباط باشیم، همۀ این شریعت و نبوت و آیات و این انبیاء و این‌ها آمدند که ما را متوجه خدا کنند؛ اگر خود این‌ها حواس ما را پرت کنند که در ادیان این اتفاق می‌افتد، یعنی خود دین تبدیل به چیزی می‌شود که انگار بین دیندار و خدا حائل می‌شود. باید این را متوجه شوند که در حجابی قرار گرفتند، خود دین برایشان تبدیل به مانعی شده به جای اینکه راه و شریعت و طریقتی به سمت خدا باشد. دین اینجا تبدیل به چیزی شده که مشکل‌زا است. عقاید شرک‌آلود دارند، از توحید دور شدند چه نظری مانند مسیحی‌ها و چه عملی مانند یهودیان. و این نکته‌ای است که اساس محاجۀ امت جدید با قبلی است که به آن‌ها یادآوری کند که اصل ماجرا چیز دیگری است و همۀ‌ این حرف‌هایی که می‌زنید حرف‌های بیهوده است. یعنی یک درصد دین شکل ظاهری شریعت است، بقیه آن محتوای توحیدی و حرکت‌کردن به سمت خداست.

کتابِ اهل کتاب، ابزار حجت

دیگر به آن‌ها چه می‌شود گفت؟ یعنی چه دستاویز‌هایی داریم؟ یکی بحث محتوایی است. یک چیز روشنی است، مگر قبول ندارید توحید اصل است؛ بعید است که بتوانند نه بگویند ولی شاید هم بگویند. بنابراین اگر شما اصل ماجرا را فهمیده باشید باید قبول کنید که ما داریم همان حرف شما را می‌زنیم. دشمن شما نیستیم، حرف جدیدی هم نیاوردیم. دیگر چه چیزی می‌شود به آن‌ها گفت؟ و چه دستاویزی داریم؟ دستاویز این است که رجوع کنید به کتاب‌های خودتان. در این سوره به این‌ها به طور مداوم خطاب می‌شود و به طور مداوم از آن‌ها تحت عنوان اهل‌کتاب یاد می‌شود. نقطۀ برجستۀ این دو دین این است که این‌ها کتاب دارند و در کتابشان یک چیزی نوشته است. بنابراین می‌شود به عنوان ابزار از خود کتابشان استفاده کرد. یعنی جدای از این نکتۀ اعتقادی عمیقی که وجود دارد، در کتاب خودشان هم چیزهایی نوشته که می‌شود به آن‌ها احتجاج کرد.

حجاب اهل کتاب: انحراف از کتاب

اینجا نکته چیست؟ این است که این‌ها کتاب‌هایشان را تغییر دادند. هم قطعه‌هایی به کتاب اضافه کردند و هم تعبیرهایی به کار می‌برند که فهم کتاب را برایشان سخت کرده است؛ «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ» شدند؛ یعنی کلمات طور دیگری استعمال می‌کنند و از آن‌طرف نگاه می‌کنید می‌بینید هم نوشتند، هم کتاب را بد ترجمه می‌کنند و کلمات را طور دیگری استعمال می‌کنند و هم اینکه حدیث و روایات زیادی دارند که در کتابشان نیست که به آن‌ها هم به اندازۀ کتاب اهمیت می‌دهند. آن زائدۀ بزرگتر از کتابی که بوجود آمده یعنی آن سنت و احادیثی که ساختند، تفسیری که نوشتند، شرایطی که گذاشتند که روحانیون باید بگویند که فلان جای کتاب یعنی چه، کتاب را تا حدودی از دسترسشان خارج کرده و شما یک چیز خیلی صریح هم حتی اگر در کتاب نوشته باشد که یک پیغمبری بعد از آن می‌آید که این خصوصیات را دارد، این‌ها نمی‌پذیرند. کار به جایی رسیده که احکامی که در خود کتابشان است، شما به آن‌ها می‌توانید بگویید که لازم نیست که شما مسلمان بشوید، لازم نیست جزء امت ما شوید، شما توحید را رعایت کنید، شما شریعت خودتان را رعایت کنید.

[۴۵:۰۰]

در کتابتان شریعتتان این است، همان را هم از شما نمی‌پذیرند، به علت اینکه درست است که به صراحت این را در آن کتاب نوشته، این قسمت آن تحریف هم نشده، این‌ها دیگر خیلی تابع کتاب خودشان نیستند. تابع سنت و آن ناقلین سنتی هستند که ادعای آن را دارند که از طریق ما باید به کتاب وصل شوید، حدیث و روایت ساختند و در نتیجه به کتابشان هم خیلی نمی‌شود استناد کرد که این‌ها را به راه بیاورید. نه محتوایی به نظر می‌رسد که خیلی راه باز است، به علت اینکه آن قدر دور شدند.

آن‌قدر مسیحیان غرق در مسیح و عقاید دربارۀ مسیح و روح‌القدس شدند که اصلاً شما با یک مسیحی که برخورد می‌کردید ومی‌کنید، واقعاً بیشتر به نظر می‌رسد و از اسم دینشان هم پیداست که دین مسیحیت است، دین دربارۀ مسیح است. و این‌قدر مسیح پررنگ شد که در دینشان با خدا یکی شد. تمام مدت بحث این است که رزرکشن (resurrection) شده، ورجن‌برث (virgin-birth) بوده و… این‌ها توحید است؟ اگر یک نفر این‌ها را نداند نمی‌تواند خدا را عبادت کند؟

یهودی‌ها هم یک دم و دستگاهی از شریعت ساخته بودند و ساختند با نهادهای قانونی پیچیده که بیا و درستش کن. بخش قابل توجهی از قسمت مربوط به اهل‌کتاب در آل‌عمران این درهای بسته را نشان می‌دهد که از راهی بخواهید نفوذ کنید، این‌ها مانند مکانیسم‌های دفاعی ‌ایست که در روان انسان است؛ وقتی که انسان یک نقصی دارد طوری واکنش‌هایی نشان می‌دهد، ذهنیت‌هایی برای خودش می‌سازد که راه دیده‌شدن آن نقص توسط خودش را از بین ببرد. این مکانیسم‌ها سایه درست می‌کنند و چیزهایی را از خود آدم پنهان می‌کنند، ذهنیت‌هایی ایجاد می‌شود که راه را برای اصلاح ببرد. اینجا هم همۀ درها به سمت اینکه برگردند و به آن دعوت اولیه توجه کنند بسته است. از طرف دیگر چنان در آن هویت دینی و امت خودشان غرق شدند که [حقیقت را گم کرده‌اند.] من همیشه این مثال را می‌زنم. امت‌ها مانند طرفداران یک تیم فوتبال هستند. مثلاً ما یهودی هستیم و آن‌ها مسلمان هستند، آن‌ها مسیحی هستند، ما باید خودمان را در مقابل آن‌ها نگه داریم. یعنی مرتب خودشان را به عنوان یک هویتی در مقابل دیگران می‌بینند، آن‌ها را شیطانی می‌بینند و سعی می‌کنند تخریب کنند. انگار راهی باز نیست و اصلاً حرف را گوش نمی‌دهند. من اول گفتم که چرا با آن‌ها حرف‌زدن سخت است. نکتۀ دیگر این است که این هویتشان به عنوان یک امت و این حس حقانیت و ناحق‌بودن هر چیزی که در بیرون است، این‌ها مانع از این است که جا برای حرف‌زدن بگذارد.

یک جایی در سورۀ آل‌عمران می‌گوید که این‌ها توطئه می‌کنند و می‌گویند صبح بروید حرف‌های پیغمبر را گوش بدهید و ایمان بیاورید و عصر ایمانتان برگردد بلکه آن‌ها ایمانشان سست شود. یعنی نشسته‌اند و دارند نقشه می‌کشند که با این امت جدید چکار کنند و چطور آن آدم‌ها را از اطراف پیغمبر پراکنده کنند؛ چرا؟ برای اینکه هیچ شکی ندارند که خودشان الهی هستند و هر چیزی که غیر از خودشان است ناحق است در حالی که خودشان از روی حرف حق و ناحق و اینکه چه کسی چه می‌گوید قضاوت نمی‌کنند. ما بر حق هستیم و بیرون از ما ناحق است. یک مثال خیلی خوب از «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ» که ما الان با آن مواجه هستیم، واژۀ کفر است. کفر یک واژۀ قرآنی است.

هیچ شکی نیست که کفر در قرآن یک واژه‌ای است که اشاره به حالتی روحی می‌کند که در مقابل شکر و ایمان است. من یک جلسه دربارۀ کفر و مفهوم مرکزی آن صحبت کردم. در واقع آن حالتی است که شما به هر دلیل پوشیده می‌شوید و در حجاب قرار می‌گیرید و نمی‌توانید حقیقت را ببینید. خدا و آیات الهی را نمی‌بینید و در حجاب قرار گرفتید. چیزی که پیش می‌آید این است که شما در قرآن می‌بینید که در اهل‌کتاب یک عده کافر هستند. در این امت جدید هم ممکن است یک عده کافر باشند. در تمام امت‌های دینی هم مؤمن داریم و هم کافر داریم. کسانی که به خدا ایمان دارند و به پیامبر خودشان ایمان دارند و آن کیفیت در حجاب‌بودن در آن‌ها نیست. کفر یک ویژگی شناختی و عملی است که در هر امتی ممکن است یک عده دچارش شوند و مراتب هم دارد. یعنی آن چیزی که در قرآن می‌بینید مانند تقوا و ایمان مراتب دارد، یعنی از کفری که اصلاً فرد خدا را نمی‌بیند یا خوب و واضح نمی‌بیند، صفاتش را تشخیص نمی‌دهد، متزلزل در ایمانش است، همۀ این‌ها مراحلی از کفر هستند. حالا می‌آیید نگاه می‌کنید، کتاب فقهی برمی‌دارید و در آن نوشته است که همۀ اهل‌کتاب جزء کفار هستند. این واژۀ کفر و کفار و کافر به یک معنای دیگری به کار می‌رود. کسانی که مسلمان و مؤمن هستند، آن‌هایی هم که مسلمان نیستند کفار هستند. کفار هم که تکلیفشان معلوم است دیگر. من نمی‌دانم از کجا معلوم شده ولی به نظرم از یک سالی معلوم شده که کفار را باید کشت یا به زور از آن‌ها پول گرفت. بالاخره سرزمین هایشان را باید بگیریم، من نمی‌دانم می‌کشیم یا پول می‌دهند، سرزمین‌هایشان را باید از آن‌ها گرفت که دین خدا تبلیغ شود. یعنی برویم و مردم را با اسلام آشنا کنیم. این نحوۀ تحریف، یعنی «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ»… کفر یک معنایی دارد، شما در سال‌های بعد آن را می‌آورید و وارد فقه و کلام می‌کنید و این واژه را به معنای دیگری به کار می‌برید و می‌بینید که الان مردم وقتی می‌روند قرآن می‌خوانند، از کلمۀ کفر یک ذهنیتی دارند، از کلمۀ اسلام یک ذهنیتی دارند، فکر می‌کنند که مؤمن یعنی کسی که مسلمان است و ایمان به پیامبری حضرت رسول دارد و در نتیجه قرآن را خوب نمی­فهمد. اینکه چه کسی این حق را به یک نفر داده که یک کلمه‌ای که در قرآن آمده به معنای دیگری به کار ببرد، نجس را به معنای دیگری به کار ببرد، کفر را به معنای دیگری به کار ببرد. کلمه قحط نیست، اگر می‌خواهید واژۀ دیگری بگذارید،‌ واژه بگذارید.

تعمدی وجود دارد در اینکه کتاب تحریف شود، به علت اینکه وقتی که این جامعۀ دینی از مرحله‌ای که پیامبر حضور دارد دور می‌شود، همان مکانیسم‌هایی فعال می‌شوند که در مورد اهل‌کتاب فعال شده بودند و در قرآن به آن‌ها اشاره شده است.

عرضه کردن خود بر قرآن: روشی برای اصلاح طرز فکر و هم‌راستا شدن با مدل تفکر قرآنی

من دوست داشتم در یک جلسه هم شده طول بکشد و به همین جا برسیم. یعنی یک حسی از اینکه بعد از بقره خوب است که این امت را در حال برهم‌کنش با محیط اطرافش و درونش و این روابطی که ایجاد می‌شود، تضادهایی که بوجود می‌آید ببینیم. با مشرکین که خیلی حرفی نیست، آن‌ها که حرفی نمی‌زنند و حرفی هم گوش نمی‌دهند، آن‌ها شمشیر دست گرفتند، ما هم باید شمشیر دست بگیریم. با این‌هایی که حرف می‌زنند چکار باید کرد؟ چه خواهند گفت و شما چه جوابی باید بدهید. به نظر من می‌شد با یک اینتراکشن خوبی بین خودمان به یک فضایی شبیه به فضای سورۀ آل‌عمران و مباحثی که در آن مطرح است برسیم. من سه چهار موضوع را گفتم. سعی و خطا می‌توانست بسیار جالب باشد، برای خود من هم می‌توانست جالب باشد ولی به دلیل آنلاین‌بودن جلسه انجام نشد. من نکاتی را گفتم که می‌دانم در سورۀ آل‌عمران آمده است. اینکه بنشینم فکر کنم که اگر من می‌خواستم سورۀ‌ آل‌عمرانی بنویسم یعنی بعد از شروع امت جدید در زمان حضور پیغمبر اهل‌کتاب هستند، مشرکین هستند، چه چیزهایی به نظر من مهم بود، چطور حرف می‌زدم، حدس بزنم که آن‌ها چکار خواهند کرد، این فضا را در ذهن خودم بسازم، ممکن بود ده برابر این چیزهایی که من الان گفتم، خطا در ذهنم بوجود بیاید. آن‌ها بسیار ارزشمند هستند. مثلاً الان یک نفر بگوید اگر من بودم اصلی‌ترین کاری که می‌کردم این بود که می‌رفتم به اهل‌کتاب این را می‌گفتم، بعد نگاه می‌کردیم و می‌دیدم در سورۀ آل‌عمران اصلاً این نیامده است. این می‌تواند نشانه‌ای برای من باشد که من خیلی بد فکر می‌کنم. این که من فکر می‌کنم می‌گفتم خریداری نداشته یا صلاح نبوده به دلیلی بگویم. مثلاً یک نفر بگوید من می‌رفتم برای آن‌ها استدلال‌های فلسفی می‌آوردم. موضوع این است که خطاکردن، اینکه صادقانه بنشیند و ذهن خودش را پر و بال بدهد به اینکه چه فکری می‌کند.

من قبلاً هم به این موضوع اشاره کردم. من می‌خواستم تجربۀ جدیدی دربارۀ سورۀ آل‌عمران اتفاق بیفتد. از روی رتبۀ سوره اینکه بعد از بقره است مباحث آن را حدس بزنیم. سعی کنیم بفهمیم که موضوعش چه چیزی باشد خوب است، اگر به نتیجه‌ای رسیدیم، اینکه در آن چه چیزهایی گفته شود. اینکه خطای زیادی کنیم و بعد ببینیم آن‌هایی که فکر می‌کردیم نیست، آن‌ها ارزشمند است که آدم بنشیند و فکر کند که این چرا نیست. چرا من فکر می‌کنم که این حرف برای اهل‌کتاب می‌توانست قانع‌کننده باشد. چرا فکر می‌کنم که یک نفر می‌گفت که یک نارجک بیندازیم. از یک داعشی این را بپرسیم، می‌گوید حرف چرا، یک نارنجک می‌اندازیم یا همۀ آن‌ها را در یک قفسی جمع می‌کنیم و آن‌ها را زیر آب یا چاهی می‌اندازیم و کلکشان کنده می‌شود. هر کسی بنشیند با خلوص نیت از درون خودش ببیند که اگر در آن دوران بود فکر می‌کند که باید با اهل‌کتاب چطور برخورد کرد، با مشرکین چکار کرد.

درون خود جامعۀ ایمانی چه مشکلاتی پیش می‌آید. اگر مشکلات پیش آمد چطور باید برخورد کرد. این حدس‌زدن و بعد اینکه حدس بزنم و بروم ببینم نه این را گفته بلکه چیز دیگری گفته، می‌تواند ذهنیت ما را خیلی اصلاح کند. به اصطلاح قدما این یک نوع عرضه‌کردن خود بر قرآن است. یعنی من افکار خودم را عرضه کنم و ببینم بعضی از آن‌ها اشتباه است و قرآن طور دیگری می‌گوید و خیلی از چیزهایی که من فکر می‌کنم را نمی‌گوید و بنابراین بفهمم که بد فکر می‌کنم و باید تصحیح کنم. که این کار نشد. می‌بینید که من در این جلسه معذبم برای اینکه کاری می‌خواستم بکنم که برای من خیلی جالب می‌آمد ولی از دست دادم.

به هر حال هنوز هم امکان ادامه‌دادن را تا حدودی در ذهن خودتان دارید. یعنی به جای اینکه سوره را بخوانید بنشینید ساختار یک امت جدید را تصور کنید که درون آن «الذین فی قلوبهم مرض» دارد، بیرون آن اهل‌کتاب هستند و از یک طرف هم مشرکین هستند که این روابط چه شکلی می‌تواند پیدا کند. آن نکتۀ سیاسی‌ای که می‌خواستم بگویم این است که یک آدم سیاستمدار بلافاصله وقتی چنین موقعیتی را می‌بینید، ذهنش می‌رود سراغ اینکه یکی از بزرگترین مشکلات این است که چکار کنیم که این دو با هم متحد نشوند، یعنی اهل‌کتاب و مشرکین.

[۱:۰۰:۰۰]

این امت وقتی ضعیف است، کسی از آن نمی‌ترسد، دشمنان هم باهمدیگر متحد نمی‌شوند، آن‌ها باهم دشمن هستند. هر چه این امت بزرگتر شود و اگر ببینند کم کم دارد غلبه پیدا می‌کند، آن‌ها بیشتر تمایل پیدا می‌کنند که با هم یکی شوند و این فاجعه است که من اهل‌کتاب را به سمت مشرکین سوق بدهم. در واقع ادیان توحیدی را با مشرکین یکی کنم برای مقابله با خودم. مثل اینکه الان جمهوری اسلامی اعراب را با اسرائیل متحد کرد. بالاخره مشکلات اسرائیل تا یک حدی در حال حل‌شدن است. اینکه چطور می‌شود یک کاری کرد که این اتفاق نیفتد، می‌شود یا نمی‌شود، من به عنوان یک فکر سیاسی می‌گویم. ممکن است در سورۀ آل‌عمران ببینید از این حرف‌ها نیست و اصلاً مهم نیست که این‌ها متحد بشوند یا نشوند یا نه، ببینید احتیاط‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد که مواظب این باشیم که این‌ها به سمت آن‌ها نروند و آن‌ها به سمت این‌ها نیایند. به عنوان پدیدۀ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آدم می‌تواند به این‌ها بنشیند و فکر کند و ابعادی را در نظر بگیرد. برای خود من این پیش آمده است که من به نکته‌ای در سورۀ آل‌عمران دقت نکردم و این‌طور به آن رسیدم که چرا در این مورد صحبت نشده و بعد رفتم و دیدم که در مورد آن دو آیه هست که به همان اشاره می‌کند.

یکی از اتفاقاتی که ممکن است بیفتد این است که الذین فی قلوبهم مرض سمت آن‌ها بروند. این چیزی است که در سوره چند بار دربارۀ ارتداد صحبت می‌شود، اینکه آدم‌هایی که آمدند و در امت هستند خارج شوند. این فضا و راهی است که می‌شود وارد سورۀ‌ آل‌عمران شد. من امیدوارم تا اینجا بدون اینکه مستقیماً دربارۀ خود محتوای سورۀ آل‌عمران چیزی خوانده باشم و گفته باشم این دفعه در جلسۀ اول شما را قانع کرده باشم که سورۀ مناسبی است. لااقل فعلاً این را قبول کنید که سورۀ مناسبی برای ادامۀ سورۀ بقره است. اگر به اینجا برسیم که مناسب‌ترین است و این حتماً باید سورۀ دوم قرآن باشد، یک و دو را بتوانیم مرتب کنیم، خیلی باعث خوشحالی است.

من می‌خواهم شروع کنم از ابتدای سوره دربارۀ مقدمه‌اش چیزی بگویم. در کنار تقسیم‌بندی قطعات سوره یا شروع‌کردن از اول آن و ادامه‌دادن ارتباطات آن با سورۀ بقره حسم این است که این دومی را انجام دهم به امید اینکه شاید در فاصلۀ بین جلسۀ اول و دوم آن اتفاق خوبی که من دلم می‌خواست بیفتد، شما خودتان پیگیری کنید، کتاب را ببندید، فضا را در نظرتان بیاورید و فکر کنید که در زمان حضور پیغمبر چه چیزهایی ممکن است پیش بیاید، چه حرف‌هایی می‌شود زد و چه حرف‌هایی ممکن است بشنویم و یک بازسازی‌ای از آن دوران در ذهن خودتان داشته باشید.

آیات ابتدایی سوره (۱ تا ۱۸)

برخی شباهت‌های ظاهری دو سوره‌ی بقره و آل‌عمران

   «الم»

نکته‌ای در مورد ارتباط بین سورۀ بقره و آل‌عمران که به ذهن می‌آید، در شروع که ما نمی‌دانیم «الم» یعنی چه. ولی بالاخره قبول دارید که آن یکی «الم» است و این یکی هم «الم» است، پس یک ارتباطی حساب می‌شود. به قول یکی از دوستان که می‌گفت یکی از علمای برجستۀ معاصر فرمودند که این حروف مقطعه امضای کاتب‌هاست.بالاخره یک ارتباطی بین سورۀ بقره و سورۀ آل‌عمران این است که آقای یا خانم الم… آقای الم بهتر است، به نظر اسم مردانه می‌رسد! نویسندۀ آن آقای الم بوده، این یک ارتباط ضعیفی است ولی خارج از شوخی، ما احساسمان این است که سوره‌های الم یک لینکی با همدیگر دارند. البته ما وقتی نمی‌دانیم که چیست، خیلی هم نمی‌توانیم ادعا کنیم که کشف کردیم که این سوره‌ها هر دو الم هستند بنابراین یک ارتباطی دارند، ولی حدوداً حسمان این است که یا ساختارشان یا محتوایشان شباهت‌هایی باید باهمدیگر داشته باشد.

   سه‌گانۀ مؤمن، کافر، الذین فی قلوبهم مرض

شباهت بسیار جالب در مقدمۀ این دو سوره است. یعنی هر دو سوره و فقط این دو سوره با این تقسیم‌بندی سه‌گانۀ مؤمن، کافر، الذین فی قلوبهم مرض شروع می‌شود. شما هیچ جای دیگری از قرآن این سه‌گانه را به این وضوح و کنار هم و مفصل نمی‌بینید، فقط در این دو سوره در ابتدا، یعنی غیر از اینکه الم را می‌گوییم، شروع سوره با همین است که به شما تذکر بدهد که «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» است، کفاری هستند و مؤمنینی هستند؛ یک سه‌گانه که دوباره در این مقدمه این سه‌گانه را می‌بینیم. این اولاً ارتباط و شباهت برقرار می‌کند و می‌گوییم چه جالب، آل‌عمران مانند سورۀ بقره با همین شروع شده است و بسیار جا برای فکرکردن پیدا می‌کند که اختلافش را نگاه کنیم که ببینیم تأکید اینجا روی چه هست و آنجا روی چه بود و از اینجا به نتیجه‌ای برسیم که محتوای سورۀ آل‌عمران با سورۀ بقره تفاوت‌هایی دارد. بنابراین شروع از این نظر بسیار جالب است که این شباهت عجیب از این بحث دربارۀ‌این سه‌گانه مجدد اینجا تکرار می‌شود.

آنجا با توصیف زیبایی از متقین شروع می‌شد، اینجا بیشتر با الذین فی قلوبهم مرض شروع می‌شود و بعد کفار و بعد مؤمنین می‌آیند. بالاخره یک توصیفی به این شکل در ابتدای سوره هست. این‌ها را به تدریج باز می‌کنیم.

   «الله لا اله الا هو»

این جلسات ماه رمضانی قرار است که یک لایه بیشتر وارد شویم و فقط از راه دور نگاه نکنیم. یک نکته‌ای که وجود دارد و از همان اول این سوره شما می‌بینید… آیۀ اول بعد از الم را دقت کنید. «اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» که در سورۀ بقره هم ابتدای آیة‌ الکرسی این را داشتیم. فکر نکنم برسم به اینکه در مورد این جزئیات صحبت کنم ولی تذکردادن در حد اینکه شاید خودتان به آن نگاه کنید خوب است. اگر اشتباه نکنم فقط در این دو سوره این عبارت «اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» آمده است که باز تأکیدی بر شباهت درونی دو سوره است.

هدایت با کتاب درون و برون

   کتاب

منظورم از اینکه آیه بخوانم این آیه بود که سوره بعد از الم و آن ذکر توحیدی می‌گوید: «نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ»[۳]، «مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ»[۴]. سوره با نزول کتاب شروع می‌شود. کتاب‌های قبلی بودند، تورات و انجیل. یعنی بنای سوره گذاشته می‌شود که شما مؤمنین را که به آن‌ها یک کتاب جدید نازل شده در کنار اهل دو کتاب دیگر می‌بینید. یعنی شروع این سوره می‌گوید که قرار است در این سوره دربارۀ همین صحبت شود. روابط این سه کتاب و اهل این سه کتاب با همدیگر، امت جدید با آن دو امت قبلی بیان می‌شود. دفعۀ قبل در سورۀ بقره به طور کلی می‌گوید که همۀ چیزهایی که قبل از تو نازل شده بود و هدف سورۀ بقره این نیست که دربارۀ یهود، نصاری و ارتباطش با مسلمانان صحبت کند، آنجا هدف چیزی دیگر است اما اینجا اسم می‌برد.

   فرقان

بعد می‌گوید که «وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ»؛ در مورد این فرقان فکر می‌کنم در جلسات بعد مفصل صحبت کنم. قبلاً هم اشاره کردم که واژۀ فرقان مانند عقل، آن چیزی که در درون ماست و می‌توانیم تقویت کنیم و حق و باطل را تشخیص دهیم. بنابراین غیر از کتبی که نازل شده، آیاتی که به صورت کلام نازل شده در درون ما هم یک چیزی است. حقایقی در درون ما هم انگار نازل می‌شود. بنابراین یک فضای دینی از کتب نازل شده و یک فضایی که درست است که دین و کتاب در آن نیست ولی فرقان در آن هست. فضای خارج است؛ یعنی ادیان در مقابل مشرکین. مشرکین فرقان در حد مقدماتی داشتند، اینکه آن را به دلیل بی‌تقوایی یا دلیل دیگری از بین بردند بحث دیگری است. بین ما و کسانی که ایمان ندارند و کتابی ندارند فرقانی وجود دارد که می‌شود با آن‌ها محاجه کرد. بعضی‌ها فرقان را به معنای خود قرآن دوست دارند بگیرند که با ظاهر این آیه خیلی سازگار نیست و با کاربرد واژۀ فرقان در قرآن هم سازگار نیست، منتها چون یکی از نام‌های قرآن فرقان است، در نتیجه ممکن است این سوءتفاهم پیش بیاید که اینجا داریم دربارۀ قرآن صحبت می‌کنیم.

واژگان کلیدی: کتاب، کفر، اسلام

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ»[۴]، اولاً از اول میخ خودمان را از نظر واژگان محکم بکوبیم. بیشترین تعداد استفاده از واژۀ کتاب در سورۀ آل‌عمران است و به طور قاطع بیشترین استفاده از واژۀ کفر در سورۀ آل‌عمران است و این‌ها به شدت فضای این سوره را نشان می‌دهد، بارها و بارها واژۀ اهل‌کتاب بیشتر از هر جای قرآن اینجا می‌آید و حتی خود این عبارت «كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ» تکرار می‌شود. دقت کنید که خوشبختانه این یک مورد چون درست بعد از جلسات مربوط به معجزه و آیات و این‌ها هست، «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ» منظور فقط آیات کلامی نازل شده در تورات و انجیل نیست، درخود سوره مرتب می‌بینید که این کفر به آیات هم برای اهل‌کتاب که به کتاب‌های خودشان پشت کردند به کار می‌رود و مرتب در مورد کفار هم به کار می‌رود که این‌ها کفر به آیات الله هستند، آن‌ها هم کفر به آیات الله دارند. آیات الله شامل (۱) هم چیزهایی که می‌بینیم و حس می‌کنیم و در جهان به صورت معجزه، نیمه معجزه، تمام معجزه وجود دارد و (۲) هم آیاتی که به صورت کتاب نازل شدند. «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ»[۴]، این آیۀ مقدمۀ سوره است که دو واژۀ مهم کتاب و کفر در این آیات هست.

میخم را محکم بکوبم که ممکن است تعداد بشمارید مثلاً ۴۲ بار در این سوره آمده،‌ در سورۀ بقره ۴۷ بار آمده ولی سورۀ بقره تقریباً دو برابر سورۀ آل‌عمران است. بنابراین چگالی کفر (تعداد نه) در سورۀ آل‌عمران نزدیک به دو برابر سورۀ بقره است. واژۀ کتاب که ماکسیمم مطلق در این سوره است با ۲۲ بار. و واژۀ اسلام ۱۱بار در این سوره آمده است که از الان باید آماده باشید که واژۀ اسلام را زیاد بشنوید. در سورۀ بقره هم دقیقاً ۱۱ بار آمده ولی اینجا چگالی‌اش بالاتر است. این‌ها واژه‌های کلیدی مهم این سوره هستند. واژه‌ای که گفتم ممکن است تعدادش زیاد نباشد ولی خیلی معنی‌دار و خیلی جاهای کلیدی به چشم می‌خورد، واژۀ «تَوَلَّوْ» و چیزهایی شبیه به آن است. مدام تصویرهایی در این سوره می‌آید که یک عده روی برمی‌گردانند. اهل‌کتابی که روی برمی‌گردانند، منافقینی که روی برمی‌گردانند. مشرکین و همه دارند رو برمی‌گردانند. فضای این سوره برعکس فضای سوره بقره است که شاد است. در بقره آدم روحش تازه می‌شود که آن امت را می‌بیند، بعد این امت جدید مانند تولد یک بچه است و همه خوشحالی می‌کنند.

[۱:۱۵:۰۰]

اینجا متأسفانه مانند نوجوانی بچه است. دردسر درست می‌شود تا اینکه خوشحالی به باربیاید. واژۀ «تَوَلَّوْ» و چند واژۀ کلیدی دیگر هم هست که پیدا می‌کنید.

این سوره با یک آیه‌ای شروع می‌شود که بعداً با محتوایی که در این سوره می‌بینید نزدیک است. به نوعی با این اسم‌بردن از این دو کتاب و فرقان به این سه‌گانه یعنی هم به اهل‌کتاب و هم به کفار اشاره می‌کند. من بعداً روی این تأکید خواهم کرد که چرا در این سه گانه «انزل الفرقان» اشاره به غیر اهل‌کتاب به طور کلی می‌شود؛ آن‌هایی که متکی به عقلشان می‌توانند ایمان بیاورند.

یک آیه که دوست دارم در موردش سؤال ایجاد کنم، می‌گوید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَخْفَىٰ عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ»؛ یک چیزی را پنهان کردند. «هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[۶]، البته رحم چیزی پنهانی است و تصویرگری درون رحم هم پنهان شده ولی چه شده که سراغ «یصورکم فی الارحام» آمدیم. قسمت اول خیلی روشن است که کتاب‌ها نازل شدند، فرقانی هستند و کفر به آیات است که انسان را به جای بدی می‌رساند. بعد در این سوره می‌بینیم که دو آیه اینجا آمده که احتیاج به توضیح دارد. در واقع احتیاج به این دارد که فکر کنید و توضیحشان بدهید.

الذین فی قلوبهم زیغ

بعد این آیۀ‌ معروف؛ این دفعه از «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ»[۷] شروع می‌شود. فرقش با سورۀ بقره این است که مسئلۀ‌ برخورد با کتاب است و زیغ در قلوب چکار می‌کند، [خصوصا] وقتی کتاب دارید. آنجا یک نوع حالت روانشناختی کلی داشت که آن‌ها احوالشان چطور است، با تمثیل عمیقاً درک کنید که این‌ها چگونه موجوداتی هستند. اینجا می‌بینید که این‌ها وقتی با کتاب مواجه می‌شوند چکار می‌کنند. «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ»[۷]، کتابی بر تو نازل شده که بخشی از آیات محکم هستند و بخشی متشابه هستند؛ «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ»[۷]، یک عده واقعاً در قلبشان، در ادراک و تمایلاتشان مرض هست، این‌ها در کتاب دنبال آیه‌ای می‌گردند که کمی به خواسته‌شان نزدیک باشد یا بتوانند نزدیک کنند، همان را بگیرند و از این همه آیۀ محکمی که وجود دارد صرفنظر کنند، برای اینکه به آن چیزی که می‌خواهند برسند. نکته اینجا این است که چون این سوره بشدت روی مفهوم کتاب و اهل‌کتاب و مسئلۀ‌ مواجه با کتاب تأکید دارد، شما الذین فی قلوبهم این سوره را در مقابل کتاب دارید می‌بینید، با کتاب چکار می‌کنند. چگونه کتاب را تحریف می‌کنند. یک چیزی از داخلش درمی‌آورند که نباید از داخلش دربیاید. و از یک طرف ممکن است این مکانیسم مشابه گفته شود که شما بفهمید که برای یهودیان چه شده و برای مسلمانان چه اتفاقی خواهد افتاد. الان زمان پیغمبر است، بنابراین جلوی تفسیر متشابهات می‌شود ایستاد ولی موقعی خواهد رسید که این اتفاق نمی‌افتد و نکتۀ شگفت‌انگیز این است که این را در مورد اهل‌کتاب نمی‌گوید که این کار را کردند، این کار را می‌کنند که ما درس بگیریم که بعداً ما هم خواهیم کرد؛ رک و راست می‌گوید که «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ»، دربارۀ همین کتاب داریم صحبت می‌کنیم و همین کار را شما می‌کنید. اینکه مستقیم گفته می‌شود که «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ»‌ از خودتان هستند. بر تو کتابی نازل کردیم محکم و متشابه دارد، «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ»،‌ این کار را خواهند کرد. یعنی این‌طور نیست که من یک چیزی به در بگویم و دیوار بشنود. شما همین هستید.

اولو الالباب

آن نوزادی و آن کودکی شیرین سورۀ بقره که به مؤمنین خیلی مستقیم چیزی گفته نمی‌شد، از اول این سوره نگاه می‌کنید که در بین شما منافقان بسیاری هست. می‌خواهید کتاب را در آینده تحریف کنید. «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»[۷]. نمی‌دانم که بعداً تحریف کردند یا نکردند، نظر شما چیست. به نظر می‌رسد چون دین خاتم است، لابد نکردند. چون دین خاتم است حتماً ملائکه جلویشان را گرفتند و نگذاشتند که از متشابهات استفادۀ سوء کنند. برای همین است که ما دین پاک و منزهی داریم که اصلاً قابل مقایسه با ادیان دیگر نیست. خیلی عجیب است که ادیان دیگر به دین اسلام ایمان نمی‌آورند. احتمالاً منافع مادی دارند وگرنه چنان معلوم است که اسلام دین خداست و هیچ مشکلی در آن نیست که آدم تعجب می‌کند. من دستم خیلی به خون آلوده می‌شود (به شوخی). سوره به خون آلوده است. اگر بسم الله را حساب کنید این آیۀ 8 است. سوره شروع شده و می‌گوید شما بدترید که بهتر نیستید. «وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ»، متذکر نمی‌شوند مگر اولوالالباب. یک تصویری از اولوالالبابی که بعداً هم در این سوره ظاهر می‌شوند، واژۀ بسیار جالبی است. من می‌خواهم مقدمه را تا جایی بگویم و این جلسه را تمام کنم.

یک امید واهی‌ای در ذهن من است که شاید این پروژۀ شکست‌خوردۀ من در درون بعضی از شما ادامه پیدا کند. نکات جالبی در گروه نوشتید که این را نگفته چرا آن را نگفته است. تا حالا این کار را نکرده بودیم که حدس بزنیم. مثل اینکه من همیشه قطعه‌بندی می‌کردم و چیزهایی می‌گفتم و بعد به این می‌رسیدیم که سوره چه می‌خواهد بگوید. الان از روی ترتیب، اینکه بعد از بقره است، می‌دانم چه می‌خواهد بگوید، حالا بروید در آن فکر کنید که چه چیزی باید بگوید. ببینید می‌توانید از روی محتوای کلی‌ای که حدس می‌زنیم باید داشته باشد، بازسازی کنیم و قطعاتی را بدست بیاوریم. «رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ»[۸]؛ این‌ها دعاهای الوالالباب است. «رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَّا رَيْبَ فِيهِ»[۹]

آیات ۱۰ تا ۱۸

و بعد «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا»[۱۰]،‌آن‌هایی که کافر شدند، «لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَٰئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ»[۱۰]، اموال و اولادشان آن‌ها را از چیزی مصون نمی‌کند و بی‌نیاز نمی‌کند و «وَأُولَٰئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ»[۱۰]. سراغ «الَّذِينَ كَفَرُوا» می‌رود با این آیۀ جالب که «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ»[۱۱]، اینجا به جای کفر به آیات تکذیب به آیات است و اینکه این‌ها گرفته شدند. نکتۀ جالب این است که از عبارت آل فرعون استفاده شده و سوره‌ای که شروع شده به شما گفته شده که آل‌عمران است. اینجا از عبارت آل‌ فرعون استفاده می‌شود که خیلی عبارت متعارفی نیست. انگار برای نمونۀ «الذین کفروا»، از این واضح‌تر نمی‌شود گفت که منظور از «ان الذین کفروا» کفر به آیات کتاب و این‌ها نیست، «ان الذین کفروا» همان اصطلاح کلی‌ای در مورد افرادی است که کلاً به آیات الهی کفر ورزیدند مانند «کدأب آل فرعون»، منظور آدم‌هایی مانند فرعون و کسانی است که مقابل خدا می‌ایستند و الان مشرکین. بعد می‌گوید: «قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ»[۱۲]، روشن است که در مورد چه چیزی داریم صحبت می‌کنیم. یک «الذین فی قلوبهم زیغ» همین الان در این امت منتظرند که «و انت فیهم» تمام شود و شروع کنند از متشبهات استفاده کنند و اولین کاری که می‌کنند این است که اهل‌کتاب را کافر اعلام کنند، کفار را مهدورالدم اعلام کنند و به آن‌ها حمله کنند. فکر می‌کنم این اولویت داشته و خیلی سریع انجام شده است. و بعد هم قرن‌ها وقت هست، می‌شود از متشابهات استفاده‌های جالبی کرد. «قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ»، یک عده آن‌هایی بودند که در امت شروع به توطئه کرده بودند و منظور از «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» و «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا» در آن آیۀ قبل، «کفروا» منظور مشرکینی هستند که بیرون از جامعۀ دینی هستند. «قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا»[۱۳]، یک فلش‌بکی می‌زند به اینکه در جنگ بدر جنگیدند و پیروز شدند. آن وعده‌ای که به آن‌ها داده می‌شود که شکست می‌خورید و به جهنم می‌روید این است که یادآوری شود که در بدر این اتفاق برایتان افتاد. و این وعده‌ای که در آیۀ سیزدهم داده شده می‌دانید که بعداً در فاصلۀ بسیار کوتاهی بعد از این آیات شکست خوردند و بیچاره شدند. البته «یدخلون فی دین الله» کردند و لشکر «الذین فی قلوبهم زیغ» را به شدت تقویت کردند طوری که با موفقیت هر چه تمام‌تر آن‌ها هم ظرف چند سال که شکست خورده بودند در کمتر از آن زمان توانستند یک کامبک (come back) بزنند و دو گل خورده بودند، چهار تا زدند و کار را به نفع خودشان تمام کردند.

این آیه بسیار مهم است. «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ»[۱۴] که من الان در موردش صحبت نمی‌کنم و بعد مؤمنین و کسانی که تقوا دارند و به بهشت می‌روند ذکر می‌شوند. «رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا…»[۱۶]، «الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ» [۱۷] و بعد «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ»[۱۸] ‌که می‌شود گفت از اول تا «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» یک بازگشتی به ابتدای سورۀ بقره و آن سه‌گانه داریم ولی منتها می‌بینید که اینجا دیگر بحث روانشناختی و شناخت‌شناسی و کلی نیست. آن‌ها الان در امت هستند. آن دسته کفار هستند، همان‌هایی که با آن‌ها می‌جنگید و این‌ها هم خود مؤمنین هستند. اهل‌کتاب هم که آنجا هستند. و همه چیز روشن است که در مورد چه چیزی داریم صحبت می‌کنیم. من بیشتر از این جلسۀ اول را ادامه نمی‌دهم و آن امید واهی خودم را از بین نبرم. بنشینید فکر کنید مستقل از این چیزی که از سوره می‌دانید ببینید که چه چیزی به ذهنتان می‌رسد.

[۱:۳۰:۰۰]

پرسش و پاسخ

حضار: راجع به مطلبی که در آخر گفتید، در سورۀ توبه آیه‌ای که برای من جالب بود، راجع به حمله به مکه صحبت می‌کند و آدم‌هایی که دارند فرار می‌کنند و مشرک هستند و بعد یک آیه‌ای هست که می‌گوید: اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات پرداختند «فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ».

یعنی اگر «یدخلون فی دین الله» کردند «اخوانکم فی الدین».

حضار: یعنی واضح است آدمی که شکست خورده از سر ترس این کار را می‌کند وگرنه…

بله «یدخلون فی دین الله». شما می‌خواهید این‌ها را هم بکشید؟

حضار: نمی‌گویم که باید کشته می‌شدند، من آنجا انتظار نداشتم که این را بگوید. انتظار داشتم که اگر هم به آدم‌هایی امان داده شود، همین‌طوری امان بگیرند نه اینکه ریا کنند و بگویند ما مسلمانیم.

راستی‌آزمایی بشوند. مثلاً یک مدت این‌ها را نگه داریم ببینیم. به آن‌‌ها دروغ‌سنج وصل کنیم.

حضار: انتظار داشتم بگوید این‌ها باشند ولی نه اینکه مسلمان بشوند. این‌ها تا همین الان داشتند با مسلمانان می‌جنگیدند و یک دفعه در یک ثانیه بیایند توبه کنند و مسلمان بشوند.

می‌دانید علت آن چیست؟ علتش این است که در بین آن‌هایی که طرف مسلمانان می‌جنگند بدتر از این‌ها هست. خیلی از مردم مدینه چون پیامبر آمد و طرفدارانش آمدند و دم و دستکی درست شد، آن‌ها با این‌ها همراه شدند. از بین این‌هایی که با مسلمانان جنگیدند و شکست خوردند، آدم‌هایی وجود دارند که خیلی آدم‌های خوبی شدند. بین مسلمانانی که در مدینه بودند هم آدم‌هایی هستند که خیلی آدم‌های بدی شدند. تاریخ اسلام در سال‌های بعد را نگاه کنید چندان چیز خوبی نمی‌بینید از آن‌هایی که همان‌موقع در این جبهه بودند نسبت به آن‌هایی که در آن جبهه بودند. البته یک سری مؤمنین خاص در جبهۀ حق می‌جنگیدند. این سهل‌انگاری در مورد اینکه چه کسی را بپذیریم یا نپذیریم فکر می‌کنم یک ویژگی‌ای در اسلام است و برای من عجیب است که شما مشکل دارید. مثلاً بعضی از این آدم‌هایی که خونریز هستند حالت رحمت و پذیرش و این‌ها دارد.

حضار: من نمی‌گویم به آن‌ها رحمت نکنند. می‌گویم این‌ها را مجبور نکنند برای اینکه امان بگیرند الکی بگویند که ما مسلمانیم.

منظورتان این است که باید اظهار ایمان کنند… مثل اینکه داریم خودمان «الذین فی قلوبهم مرض» تولید می‌کنیم یعنی این‌ها را به صورت اینکه سر دین خودشان بمانند و هر کاری دلشان می‌خواهد… امان‌دادن شرطش این است که ظاهرسازی کنند؛ این برایتان عجیب است. سؤال خوبی است. من نمی‌دانم در سورۀ آل‌عمران در مورد آن بحث کنم یا نه. ولی یک کاری که می‌شود کرد این است که در سوره به چنین موضوعی… من این را یادداشت کردم اگر در سوره نرسیدیم می‌توانیم در گروه در مورد آن صحبت کنیم. من سؤالتان را از اول متوجه نشدم و تعجب کردم.

حضار: مدل همیشگی قرآن است که دربارۀ شبهات مخالفین خشن برخورد می‌کند و به جای استدلال منطقی آن‌ها را فحش می‌دهد انگار که کلاً هر کسی که مخالف است مرض دارد، حس این را می‌دهد که خوب و بد قرآن کارتونی و سیاه سفید است، منظورم این است که مختص آل‌عمران و بقره نیست.

این موضوعی است که در آینده چه می‌پرسیدید چه نه، به آن می‌رسیدیم. یعنی به آنجایی می‌رسیم که از نظر شما دارد فحش می‌دهد ببینیم چرا دارد فحش می‌دهد، چرا به نظر می‌رسد دارد فحش می‌دهد.

حضار: منظورم از اینکه فحش می‌دهد این است که برخوردش طوری نیست که طرف واقعاً برایش سؤال شده، طرف طوری است که مرض دارد.

حتماً در آل‌عمران به این موضوع می‌رسیم. آن یکی را نمی‌دانم. من سعی می‌کنم جاده خاکی بروم و آن موضوعی که پرسیدند را هم در این سوره صحبتی کنیم و اگر نشد در جایی دیگر.

حضار: من نگران شوخی‌های آقای دکتر هستم، مثل بحث خاتمیت که برای مخاطب به خوبی درک نشود مخصوصاً جلسات آنلاین هست و سوءبرداشت ایجاد شود، شاید اگر نسخۀ غیرشوخی اینها هم در نهایت عنوان بشود، از سوء برداشت جلوگیری کند.

فکر می‌کنم در مورد خاتمیت گفتم که دارم شوخی می‌کنم و جدی نگیرید. در مورد تحریف قرآن شوخی نداریم؛ من متشابهات را گفتم. من حرفی در مورد تحریف قرآن به معنای اینکه قرآن را عوض کردند نزدم و شوخی هم نکردم. در مورد تحریف قرآن به معنای متشابه و محکم شوخی نداریم، جدی است.

حضار: پس تحریف فرهنگ پیرامون قرآن

یعنی تحریف در فهم قرآن نه لزوماً تحریف در کلام. یعنی «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ» منظور این نیست که کتاب را بردارند و چیز دیگری در آن بنویسند، همان کلمه آنجا هست ولی موضعش را تغییر می‌دهند، کاربردش را عوض می‌کنند، خود واژه را تغییر می‌دهند. من خودم نگران هستم، چون آنلاین است. یک شوخی هم که در مورد خاتمیت کردم، دوست دارم در مورد خاتمیت مردم را اذیت کنم و بعداً هم در جلسات دیگر هم ادامه می‌دهم و فکر می‌کنم روشن می‌شود که منظورم چیست. چنان همۀ ادیان فکر می‌کنند خاتم هستند و مسلمانان هم دیفالتشان این است که خاتم هستند. چقدر می‌فهمند که چرا خاتم هستند، این‌ها خودش مسئله است. من این خاتمیت را هم یادداشت می‌کنم که بحث کنم.